ایران و جهان : آسیب شناسی برنامه ریزی در ایران

 

برنامه ریزان بی سواد کشور

برنامه ریزان کم تعهد در سازمان برنامه

آمایش سرزمین و برنامه ریزی توسعه خواه نا خواه برخاسته از فرهنگ و شخصیت مطالعه گران مو برنامه گذارانی است که در خصوص برنامه های اوٌل – دوٌم و سوٌم عمرانی قبل از انقلاب ، کمتر به تحصیلات مرتبط – مطالعات لازم – رشد و توسعه لازم و به ویژه استقرار عدالت اجتماعی ( که آمایش سرزمین به نوعی پیامد آن تلقی می شود ) اعتقاد داشته اند . امٌا در سالهای حوالی 1340  به دلایلی که بعدا" می آوریم تا حدودی این معایب تضعیف شده به سوی تخصص گرایی ، مطالعه و سرانجام عمران و آبادیی واقعی هدایت شده اند .

به نوشته تاس . اچ . مک لئود ، سرپرست اجرایی گروه مشاوران هاروارد در سالهای 1340 – 1341 ، که از تهیٌ کنندگان برنامه های ایران در آن دوران بوده اند ، در آن زمان ، و در خصوص برنامه سوٌم :

1 – سوء ظن به برنامه ریزان خارجی : مردم ایران و حتی کارمندان ایرانی به حسن نیٌت مشاوران آمریکایی ، که ظاهرا" به توصیه انگلیسی ها و آنگاه به در خواست ابوالحسن ابتهاج رئیس وقت سازمان برنامه از سال 1337 و از جمله به منظور تضعیف جایگاه ملٌیون طرفدار دکتر مصدق در سازمان برنامه ... ) به ایران آمده بودند بد بین بودند ؛ و آن « مداخله گران اجنبی » را نگران فقر عمومی خود و تبعیض گسترده در سراسر کشور نمی دانستند .

2 – اختلافات اساسی درون گروهی برنامه ریزان : دو گروه هاروارد نیز که مقبولیتی نزد مردم ایران نداشتند ؛ پس از ورود گروه دوم به ایران دارای اختلافی اساسی شده بودند :

* گروه اوٌل گویا تحت تاثیر جوٌ و سازمان های جهانی و احتمالا" ارو پاییان به برنامه ریزی جامع ، یعنی مبتنی بر اقتصاد و به اصطلاح امروز « اقتصادی – اجتماعی – فرهنگی » گرایش یا فته بودند . امٌا :

* گروه دوٌم که ظاهرا" متخصص تر و منطقی تر از گروه اوٌل بوده است شرایط سیاسی – اقتصادی ایران را هنوز مناسب یک برنامه جامع ندانسته به نظر ما بیشتر متوجٌه برنامه هایی عمرانی ( مشابه آمایشی ) نظیر t.v.a  (1) بوده اند و در این را ه با عقلای متخصص ایرانی چون مهندس سعید سمیعی همراهی می شده اند .

3 – عدم تخصص : در سال 1339 و ضمن بازنگری برنامه های قبلی ، ضعف بسیار شدید تخصص در برنامه ریزی و سایر امور مربوطه ، در همان حدود ساده تر و ملموس تر آن ، نمایان شده بود تا چه رسد به تهیٌه برنامه هایی همه جانبه و جامع و بنابر این بسیار پیچیده تر . بدون حضور نیروهای آموزش دیده حقیقی و مطالعه گر در امور برنامه ریزی چگونه امکان یک برنامه ریزی حتٌی نسبتا" صحیح می توانست وج.د داشته باشد ؟! .

4 – فقدان دانش و بینش کافی و بنابر این نظریٌه پردازی : از اواخر دهه 1340 گروهی از متخصصان و نخبگان وارد امر برنامه ریزی شده بودند ؛ امٌا هنوز آنچنان که باید و شاید در امر برنامه ریزی صاحبنظر نبوده به وپژه گرایشات عدالت طلبانه – آمایشی بسیار کم تری داشتند .

5 – فقدان آمار: آمارهای کافی و حتی آمارهایی لازم در خصوص نیازها – امکانات ( شامل درآمدها ... ) و تنگناها وجود نداشتند .

6 – نبود و کمبود نقشه : تکمیل کننده نبود و کمبود آمار ، به ویژه در امور عمرانی – آمایشی به شمار می رفت .

7 – فرضی بودن راهکارها نیز به دلیل همین نبود و کمبود آمار و نقشه بود .

8 - فرض های خوشبینانه ( ساده لوحانه ) برنامه ریزان ایرانی که به خیالپردازی بیش از هر چیز دیگری مشابهت داشت ، قاعدتا" تحقق نمی یافت ؛ مگر تا حدود قابل توجهی در مورد برنامه های عمرانی .پس در واقع امر :

9 – برنامه های اوٌل و دوم و سوم فقط یک طرح ، مدل یا فهرست خواستها بودند و به هیچ وجه قابل اجرا نمی نمودند .

10 – استخدام روز افزون نیروهای غیر متخصص که بیشتر اجتماعی – سیاسی می نمو ، و نه تنها اثر بخشی لازم را نداشت ؛ بلکه غالبا" موانعی در راه برنامه ریزی کشور محسوب می شد .

11 – بوروکراسی شدید در اجرا و از جمله به دلایلی که آمد وجود داشت .

12 – انتخاب مدیران از بین فارغ التحصیلان خارج از کشور ، به ویژه فارغ التحصیلان کشور انگلیس که دشمن ایران به شمار می رفت ، به حق یا نا به حق به مذاق مردم و به خصوص خیل تحصیلکردگان ایرانی خوش نمی آمد و بر معضلات می افزود .

( ادامه دارد ... )

در خصوص  t.v.a   نگاه کنید به وب  جغرافیا و آمایش    

/ 1 نظر / 22 بازدید