عدم انسجام برنامه ریزان و برنامه

19 – انشقاق تشتت و عدم انسجام در برنامه کشور : از ابتدای برنامه ریزی در ایران ، انشقاق و تفرقه و عدم انسجامی در آن بروز کرد که ناشی از عدم انسجام برنامه ریزان بود . برنامه ریزان به دو بخش اصلی « تحصیلکردگان داخل کشور » و « تحصیلکردگان خارج کشور » تقسیم می شدند :

- تحصیلکردگان داخل کشور گرچه غالبا" ، و در حقیقت ، از هرگونه وابستگی خارجی بری بودند ؛ و میهندوست تر و مردم دوست تر مینمودند ؛ امٌا از نظر علوم و فنون و تخصص در مرتبه ای بسیار پایین تر از تحصیلکردگان در اروپا و آمریکا قرار می گرفتند ؛ و نهایتا" کارآیی برنامه ریزی نداشتند و به اصطلاح آن زمان جز از پس یک کپی کاری یا گرته برداری بر نمی آمدند .

- تحصیلکردگان خارج از کشور به دو گروه اساسی تقسیم می شدند :

* تحصیلکردگان در ایالات متحده که به خصوص از زمان حضور به اصطلاح گروه برنامه ریزان هاروارد در ایران سروریی نسبت به دیگران یافته بودند ؛ و حتی تخصص هایی جهانی چون برنامه ریزی شهری و منطقه ای ( که بیشتر در تخصص انگلیسی ها است ) ، و توسعه « واقعا" » مبتنی بر عدالت اجتماعی ، و بنابر این متوازن بین مناطق مختلف کشور یا آنچه که بعدا" به نام « آمایش سرزمین » در ایران شهرت یافت ( و بیشتر در تخصص فرانسوی ها است ) را به تفسیر و تعبیر کشاندند ؛ یا در واقع با نوعی استکبار جهانی هر چیزی را به تفسیر و تعبیر خود می خواستند ، و حتی زمانی که بنا به مصالحی سیاسی قرار بر این شد که در ایران به آمایش سرزمین که نوعی سیاست و اقدام ذاتا" فرانسوی ، و به ویژه « اجتماعی – سیاسی » بود پرداخته شود ؛ به بهانه ی مشابهت هایی که در امور عمرانی آن با امور عمرانی تی . وی . ای وجود داشت ! آن را به وابسته – تحصیلکردگان آمریکایی سپردند که طبیعتا" آنچه را که خود آموخته بودند ( و برخلاف آمایش سرزمین در جهت استقرار عدالت اجتماعی و توسعه متوازن نبود ؛ بلکه در جهت تشدید شکاف های خطرناکی بود که نهایتا" هم به انقلاب ختم شدند یا به آن مدد رساندند ، : اقتصاد گرایی و توجٌهی بیش از همه به « رشد اقتصادی » و آنهم بیشتر در بخش صنعت و ساختمان ) را به کار می بردند ؛ و طبیعی بود که نتیجه معکوس بگیرند و نا آگاهانه ، یا درواقع خودخواهانه ، اسباب و لوازم انقلاب مردم برعلیه حکومت را فراهم آورند .

* تحصیلکردگاناروپایی :

 در انگلیس طبیعتا" با این شیوه تفکٌر که اگر ملٌتی قوی و خوداتکاء شود دیگر از ما فرمان نمی برد و فایده رسانی نمی کند لذا با ظاهری بسیار دلسوزانه و مردم گرایانه همیشه سعی به احاله امور به کم سوادانی پرمدٌعا و در عین ادٌعای دموکرات بودن مستبد و خود خواه و وابسته بودند ؛ که چنین جناحی با عزل ابتهاج به تدریج تضعیف شده ، صرفنظر از آمریکوفیل ها که در راس بودند ، جای خود را به تسایر تحصیلکردگان اروپایی به خصوص فرانسوی سپردند و به نظر ما از اینجا بود که بحث آمایش سرزمین در ایران جان گرفت .

تحصیلکردگان در فرانسه که بیش از همه در موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی » و « رشته اقتصاد » دانشکده حقوق ، هردو در دانشگاه تهران گرد آمده بودند و به رهبری جناح اجتماعگرای باقیمانده از جبهه ملٌی به رهبری دکتر غلامحسین صدیقی و دکتر احسان نراقی در پی آن بودند که بر اساس « آموزش و پژوهش های دانشگاهی » امر نظریٌه پردازی در امور اقتصادی و اجتماعی کشور را تحت تسلط خود در آورند ؛ و پس از آن به سایر امور برنامه ریزی نیز برسند . لذا این گروه یس از این که رشته علوم اجتماعی را ایجاد کردند ( و منظورشان از آن نه منحصرا" جامعه شناسی بلکه تمام علوم اجتماعی چون مدیریت – علوم اقتصادی – حقوق سیاسی – حقوق قضایی – و... بود ) قبل از هرچیز به زیربنا سازی ، یعنی تهیه و تدارک منابع علمی اساسی در برنامه ریزی ، و مطالعات مربوط به آن دست زدند .