در ردیف ایستاده دکتر غلامحسین صدیقی وزیرکشور دولت مصدق ( که بعدا" ریاست عالیه مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی را بر عهده گرفت ، نفر سوم از سمت راست ) ، و مهندس زنگنه که ، به عنوان مدیر عامل ، خدمات شایانی به سازمان برنامه داشت ( نفر سوٌم از سمت چپ بین نشستگان ) مشاهده می شوند

×××

 

انگلیسی ها عملا"سازمان برنامه ایران را منحل کردند تا جلوی حاکمیٌت حقیقی ایران برنفت خود ، عمران و خوداتکایی ، صنعتی شدن و رشد و توسعه آن کشور را که با بیداری خود طی قیام ملٌی دشوار در استثمار نشان داده بود بگیرند .

 

سازمان برنامه

 و

برنامه دوٌم عمرانی

 

آنچه کم تر مورد توجٌه تحلیلگران قرار گرفته است این است که برنامه دوٌم ایران توسط سازمان برنامه ی ساخته مشرف نفیسی ها و مهندس زنگنه ها به مدیریت و کارشناسانی ایرانی ، تحت تاثیر افکار وطندوستی زمان قیام ملٌی و بنابر این استقلال طلب و ترقیخواه ، و تحصیلکرده و متخصص در امور مربوطه پی ریزی و ارائه شد ؛ و بنابر این به صورت مرکزی از استثمار ستیزی نیز ظاهر گر دید .

 

امٌا قیام ملٌی و بحران اقتصادی ناشی از آن ، و تبعات منفیش ، که از آنجمله بحران اقتصادی ( تورم و بیکاری ) یی نسبتا" شدید بود ، سبب شد که سازمان برنامه برخلاف خصلت اولیٌه خود که تقریبا" فقط در جهت عمران ، و از آنجا توسعه کشور بود به رویکرد اقتصادی – اجتماعی گسترده ای هم بپردازد و برنامه دوٌم را با این رویکرد و تا حدودی استبعاد از عمران ( و بنابر این ، در عمل و تا حدود زیادی آمایش سرزمین کشور ) ارائه دهد . با اینهمه مزایای سازمانی « سازمان برنامه » سبب شد که در خدمت برنامه ریزی و عمران ایران قرار گیرد :

 

-         سازمانی مستقل بود و بنابراین در پهنه ی وسیع بوروکراسی و به خصوص مفاسد اداری و...قرار نمی گرفت .

 

-         وظیفه آن به درستی « برنامه ریزی » و نظارت و کنترل براجرای آن یا « برنامه گزاری » بود

 

-         بنابراین ، اوٌلین وظیفه سازمان را مطالعات و آنگاه مشاوره و نظارت تشکیل می داد .

 

-         به این منظور ، و به دور از سازو کارهای متداول اداری در کشورهای عقب مانده،  می توانست و عزم آن را داشت که از نیروهایی کاملا" متخصص در انجام وظایف مربوطه استفاده کند .

 

-         در امور مالی و بنابر این هزینه کردن منطقی نیز مستقل بود .

 

-         به دلیل وخامت وضع کشور و شاید به ناچار در انتخاب سه رکن اساسی آن ؛ یعنی مدیر عامل – شورای عالی – و هیئت نظارت ، برحسب توان کشور سعی شده بود و نسبت به زمان خود از شایسته سالاری مناسبی برخوردار شده بود .

 

امٌا ، همانطور که اشاره شد وضعیٌت وخیم اقتصادی کشور و شاید فشارهایی خارجی ، برنامه دوٌم را از اساس واقعا" عمرانی ( متاثر از نیودیل و تی . وی . ای ) منحرف و به سوی برنامه های توسعه بنا به مدل اروپایی ( و در عمل ، انگلوساکسو ن ) سوق داد ؛ هویتی که در اهداف کلٌی نگر و به اصطلاح قالبی آن قابل مشاهده است .

 

برنامه هفت ساله دوٌم ( 1335 – 1341 ) که تاحدود زیادی توسط کارمندان حقیقتا" مسلمان ، نسبتا" آموزش دیده و متخصص ، آزادیخواه و طالب پیشرفت کشور تهیٌه شده بود (1) در سال 1334 به تصویب رسیده بر چهار فصل اساسی قرار داشت :

 

-         کشاورزی

 

-         ارتباطات ( راهها و...) مخابرات

 

-         صنایع و معادن

 

-         امور اجتماعی

 

به این ترتیب گرچه وخامت اوضاع اقتصادی سبب تمایل برنامه به « امور اجتماعی » و اقتصادی شده بود لیکن اساس برنامه کشور همچنان عمرانی و با این فکریٌه بود که ایجاد زیرساخت ها خود به خود سبب رشد و توسعه اقتصادی – اجتماعی – فرهنگی می شوند . امٌا این برنامه که نسبت به زمان خود به خوبی پیش می رفت در برابر مطامع داخلی و طبیعتا" نفوذ شدید خارجی که در آن زمان وجود داشت در سال 1336 و به خصوص در سال 1337 مورد تهاجماتی گوناگون قرار گرفت تا اینکه نهایتا" در بهمن 1337 به دستور نخست وزیر انگلوفیل وقت و تحت تاثیر استبداد حکومتی به تزلزل افتاد .

 

نخست وزیر وقت ، یعنی دکتر منوچهر اقبال و هم مسلکانش که شاید منوجٌه پرداختن هرچه سریع تر به وضعیٌت مردم فقیر ایران و جلو گیری از قیامی دیگر بودند استقلال سازمان برنامه ی عمرانگرا را سلب و آنرا تابع دولت ( نخست وزیری ) نمودند . از مشخصٌه های بارز عدم توفیق کامل برنامه دوٌم یکی کاهش در آمد نفت به دلیل سلطه خارجی و دیگری کمبود آمار و اطلاعات بود که موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی به منظور رفع همین نقیصه اطلاعات در سال 1338 ، به ریاست عالیه دکتر غلامحسین صدیقی ( که سابقا" وزیر کشور دولت مصدق بود ) و مدیریت دکتر احسان نراقی ، که وی نیز جامعه شناس بود و گرایشات بارز اجتماعگرایانه در کمک به اقشار فقیر و تعدیل بین گروه های اجتماعی داشت ، تاسیس شد .

(1) تاس . اچ . مک لئود « کاستی های برنامه دوم را به سه عامل « پیچیدگی های برنامه ریزی » ، « کمبود نیروی انسانی آموزش دیده » و « عوامل نهادی » نسبت داده است که میتوان تمام آنها را در « عدم تخصص برنامه ریزان ایرانی » خلاصه کرد . متخصصان برنامه ریزی یاوجود نداشتند یا اگر وجود داشتند تحت نفوذ سلطه گران خارجی که استقلال و عظمت ایران را نمیخواستند به کار گرفته نمی شدند .