نقش دولت و سایر نهادهای بخش عمومی درتوسعه محلی نوآوری*

از: پروفسور فردریک بوگرن

ترجمه: علی رضا آیت‌اللهی

  مقدمه مترجم

فرض بر این است که به جای آن که رشد و توسعه کلی کشور را در نظر بگیریم، توسعة کل آن را هدف قرار دهیم؛ یعنی توسعه هر محل (منطقه ـ استان ـ شهر ـ روستا) و نهایتاً «توسعه متوازن». حال در فضایی علمی که فناوری موتور توسعه محسوب شود و نوآوری اصل رشد به شمار رود توزیع رشد فناوری در مناطق، شهرها و چه بسا روستاهای کشور به مفهوم توسعه‌ای فراگیر و حتی‌الامکان یکپارچه است: از کجا دانشگاه‌ها، پژوهشگاه‌ها، و شهرک‌های علمی و تحقیقاتی  مراکز رشد و پارک‌های فناوری و... .

بنابراین بحث مقاله حاضر ابتدا بر نوآوری در حوزة رشد فناوری است و این که در دستیابی به آن مکان (شهر ـ روستا ـ شهرک صنعتی و...) یا به اصطلاح محل استقرار صنایع و نزدیکی مکانی دو یا چند صنعت به یکدیگر چه نقش‌ها و فوایدی می‌توانند داشته باشند. به این ترتیب اصل توجه بر سیاست و برنامه‌های علمی ـ صنعتی ـ اقتصادی کشور، منطقه و شهر، و کیفیت رشد فناوری از راه نوآوری است: آیا نزدیکی جغرافیایی مراکز صنعتی به نوآوری و به طور کلی رشد فناوری کمک می‌کند؟ و رشد و توسعه کشور را شتاب می‌بخشد؟ یا برعکس، هرچه فناوری‌ها، به ویژه در بخش‌های اطلاعات و ارتباطات، یعنی مخابرات و حمل و نقل پیشرفت کنند نه تنها از مشکلات و هزینه ارتباط متخصصان و صنعتگران و مؤسسات صنعتی و بنگاه‌های اقتصادی با یکدیگر می‌کاهند بلکه طبیعتاً و به موازات آن از نقش اقتصاد فضایی و تمرکز، و تا حدودی آمایش سرزمین و آمایش شهری می‌کاهند و به سیاست عدم تمرکز میدان می‌دهند؟.

پس از بحث‌های نظری بسیار ضروری که در ابتدای مقاله می‌آید پروفسور بوگرن به بررسی مراکز رشد فناوری منطقة مرکز فرانسه، نوآوری و انتقال تکنولوژی بین آنها، شبکه‌ای علمی ـ تحقیقاتی که به این منظور بین آنها ایجاد شده است، و گریز آنها از همکاری‌های محلی به منظور استفاده بیشتر از همکاری با بنگاه‌های صنعتی پیشرفته‌تر و بنابراین مفیدتر می‌پردازد.

اهمیت گزارش مطالعة بوگرن در فرانسه بنا به برخی از مشابهت‌هایی است که بین سیاست‌های علمی ـ رشد ـ صنعتی ـ شهری و منطقه‌ای ایران و فرانسه وجود دارد و به این ترتیب «راه طی شده» در فرانسه، راهنما، و آزمون و خطاهای آن مانع از خطاهای مشابهی است که مسلماً مشمول صرف وقت و هزینه‌اند.

آلفرد مارشال[1] در کتاب اصول اقتصاد سیاسی، جلد چهارم، فصل دهم، با اعتقادی راسخ به این موضوع که مکان‌یابی علمی و فنی فعالیت‌های اقتصادی و به ویژه صنعتی سبب صرفه‌جویی‌های خارجی بسیار زیاید می‌شود اشاره‌ای دارد بر این مبنا که نزدیک بودن دو واحد صنعتی به یکدیگر لزوماً سبب رسیدن به تمام امتیازات مربوط به صرفه‌جویی‌های خارجی نیست. چرا که "کاهش هزینه‌های وسایل مخابراتی" و تمام تسهیلاتی که در راه مبادلة ایده‌های جدید بین اقصی نقاط دنیا فراهم شده است بر علیه برنامه‌ریزانی است که به محل استقرار صنایع، از لحاظ علم و فناوری، توجهی بیش از حدّ دارند. (مارشال، 1990،  163)

بنابراین در ظاهر امر شاید حق این باشد که در زمان حاضر و در برابر ظهور فناوری‌هایی جدید در حوزة اطلاعات و ارتباطات، در این باره که آیا هنوز هم "نزدیک بودن محل استقرار صنایع به یکدیگر" آنطور که آلفرد مارشال تأکید کرده است فوایدی دارد یا خیر و اصولاً دربارة نتایج نزدیکی محل استقرار بنگاه‌های اقتصادی و کارخانه‌های صنعتی در رشد و فرایند نوآوری، مطالعه‌ای همه جانبه و دقیق صورت گیرد.

نزدیکی محل صنایع به یکدیگر، عاملی در کاهش ابهامات، و رشد و اشاعه روش‌های علمی و فناوری شناخته شده است.

بررسی توزیع مکانی فعالیت‌های تحقیق و توسعه، که طبیعتاً در راه نوآوری صورت می‌گیرد، تمرکز شدید مکانی این گونه فعالیت‌ها را که معمولاً در اطراف قطب‌های اقتصادی معدودی جمع می‌شوند، نشان می‌دهد (اُدرج[2] و فلدمان[3] 1996). به همین ترتیب می‌بینیم صرفه‌جویی‌های خارجی فناوری، که معمولاً به آمار و ارقام منتشر شده توسط مراکز رسمی آماری محاسبه می‌شوند، بسیار موضعی باقی می‌مانند (ژاف[4]، و... 1993).

وضعیت مزبور نه تنها ناشی از تجمع فعالیت‌های تولیدی در محل، بلکه همچنین ناشی از عناصر خاصی است که در فرایند نوآوری‌ها وجود دارد. در برخی از موارد، تمرکز جغرافیایی صنعتگران و دانشمندانی که به فعالیت‌هایی مشابه یکدیگر مشغول‌اند سبب نوآوری می‌شود. عمل متقابل تولید کنندگان ـ فروشندگان، و حضور خریدارانی پرتوقع و مشکل پسند، بر حیطة نیازهای بشری می‌افزاید و تولیدکنندگان را به صورتی مداوم به نوآوری بیش و بیشتر تشویق می‌کند (پورتر[5]. 1998)

در دوره‌هایی که فعالیت‌های فناوری به صورتی اصولی رخ می‌دهند روابط بین تولید کنندگان و مصرف کنندگان تعیین کننده می‌شوند (لانداول[6]. 1992)؛ و در همچنین دوره‌هایی است که تولید کنندگان نمی‌توانند برای نوآوری در فناوری‌های جدید خود چنان که باید و شاید به سهولت به اطلاعات مربوط که نزد سایر تولید کنندگان مشابه وجود دارد دسترسی پیدا کنند. اینجا است که نزدیکی محل فعالیت تولید کنندگان به یکدیگر به صورت برگ برندة رشد فناوری ظاهر می‌شود. زیرا سبب ایجاد ارتباطاتی متعدد بین کارکنان مراکز و کارخانه‌های صنعتی مستقر در یک محل، مثلاً در یک شهرک صنعتی می‌شود و نهایتاً آنها را به سوی انعقاد قراردادهایی متعدد بین خود سوق می‌دهد (استورپر[7]. 1995).

چنین وضعی در درّه سیلیکون، در فرانسه، به خوبی قابل مشاهده است؛ یعنی درست در جایی که فرآیند نوآوری اصولی هدایت شده توسط شرکت‌های بخش اطلاعات و ارتباطات مستلزم کنش و واکنش‌هایی دایمی بین تقاضا کنندگان و عرضه کنندگان است؛ و به لطف همین روبرو شدن‌های دائم و مکرر است که بنگاه‌های اقتصادی با اصلاحات یا به اصطلاح رشد فناوری دائم و مکرر، مسائل و موضوعات غیرمنتظره و پیش‌بینی نشده در اجرای قرارداد مورد تعهد خود را حل و فصل می‌کنند (ساکسنیان[8]. 1991).

این اصول در روابط همکاری و همبستگی بین محققان و پژوهش‌های بنیادی و محققان واحدهای تحقیق و توسعه در صنایع هم وجود دارد؛ و بدون شک نزدیکی محلی از این نظر در انتقال فناوری‌های ناقص و تکمیل هرچه سریع‌تر آنها اجتناب‌ناپذیر می‌شود (ادرج و فلدمان 1996): طبیعتاً وقتی فاصله بین محل‌های مبدأ و مقصد اطلاعات زیاد باشد انتقال اطلاعات طبقه‌بندی نشده، هم مشکل‌تر و هم گران‌تر است (وان هیپل[9] 1994). به همچنین طی اولین مرحله از تولید یک محصول؛ یعنی در مرحله‌ای که تولید کننده به دنبال اخذ جواز مهر استاندارد است، یا به هر حال هنوز فاقد مجوز مهر استاندارد است اطلاع پنهانی از کم و کیف محصولی که می‌خواهد تولید شود مسلماً حائز اهمیت است (ادرج و استفان[10]، 1996)، و از این نظر نزدیکی جغرافیایی به محل تولید چنین محصولی نقشی تعیین کننده خواهد داشت.

به این ترتیب می‌توان سؤال موضوع مورد مطالعه حاضر را اینگونه مطرح کرد که:

- آیا همانطور که آلفرد مارشال پیش‌بینی کرده است توسعه وسایل جدید ارتباطاتی از اهمیت عامل نزدیکی مکانی در انتقال فناوری بین مراکز مختلف صنعتی کاسته است و بر توجیه فاصله مکانی بین مبادی تولید و ترویج نوآوری‌ها و مقصدهای وصول آنها صحّه گذاشته است؟