قبلا" نوشتم وقتی ، در سال 1345 ، ودیعی از جلسه ای که در مؤ سسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران که در آن از موضوع بنیانگذاری آمایش سرزمین هم صحبت شده بود خارج شده بود در کلاس جغرافیای انسانی ، که به عنوان دانشجو در آن حضور داشتم ، چند جمله ای در باره آن گفت ؛ و توضیح داد که اصولا" مطالعات آمایش سرزمین قبل از همه در حوزه جغرافیای انسانی قرار می گیرد .

علاقه من به جغرافیای انسانی و شناخت جامعه های سنٌتی ، یا همان مردم شناسی ، سبب شد که در پی این ارتباط برآیم تا در فرانسه ی حوالی 1357 به کتاب های جغرافیای انسانی برخوردم که پایگاه بدوی مطالعات آمایشی را در رابطه انسان – فعالیٌت – فضا می داند ؛ یعنی روش سنٌتی جغرافیای انسانی !(1).

اتکاء جغرافیای انسانی سنٌتی به سه اصل انسان – فضا – فعالیٌت مربوط به قرن نوزدهم است و حتی در مباحث جغرافیای انسانی جدید چندان جائی ندارد ؛ وهرگز به این حالت اولیٌه و بدوی مطرح نمی شود . برای ملاحظه جایگاه آمایش سرزمین در جغرافیای انسانی جدید می توانید به آثار جفرافیدانان بزرگی چون والتر ایزارد – بونژ – لوش – و… به خصوص پیترهاگت که خوشبختانه برخی به فارسی هم ترجمه شده اند ، نگاه کنید .

ساماندهی ( آمایش سرزمین ) سرزمین به توصیف سرزمین و آنهم بنا به تعاریف  دوقرن قبل از این محدود نمی شود ؛ بلکه بنا به نوعی « تحلیل جغرافیائی » در حوزه جفرافیای جدید ، مسئله یابی ، تحلیل مسائل و یافتن بهترین و مناسب ترین راه حلٌ و سیاستگذاری برای حلٌ این مسائل است .

یافتن مسائل ، تحلیل مسائل یافتن راه حل ٌ ، و بنابر این ساختن مسکن و شهر و روستا و … و…و…از عصر حجر نیز وجود داشته است ؛ و به عبارت دیگر :

ساماندهی ( آمایش ) سرزمین ، قبل از این که روشهای علمی و منطقی کنونی آن شناخته شده باشند در طول زندگی بشر به صورتی خود به خودی ، بدوی و سنٌتی وجود داشته است که ما از این به بعد اینگونه آمایش های قبل از تشکیل و تعریف منطقی آمایش یا ساماندهی را ساماندهی سنٌتی می خوانیم .

(1) نگاه کنید به :ماکس دروئو . جغرافیای انسانی . ترجمه سیروس سهامی . مشهد . رایزن . 1374 . صص 1 ، 19 ، 20 ، و…