از لحاظ نظری، آنچه که بر هر گونه نظریه و مکتب مسلک شهرسازی (و بنابراین، معماری) پیش‌گرفته است نظر اصالت فرهنگ در ایجاد، کارکرد، و توسعة شهری است: شهر، نمادی از فرهنگ مردمی است که در آن زندگی می‌کنند. تحول، ساخت، عناصر و کارکرد هر شهری ناشی از تاریخ، ترکیب، اجزاء و بطور کلی بافت تجربة شده تاریخی مردمی است که به تناسب شیوة زندگی خود در قرون و اعصار به ساخت و ساز مسکن، محل کار، اماکن عمومی و گذرگاه‌‌های ارتباطی پرداخته‌اند: بنابراین صرف نظر از شهرهای جدید (که وارداتی است)، هر شهری یک میراث فرهنگی است.

منتهی ارزش این میراث، برحسب تاریخ و اصالت، زیبایی و ظرافت، و به ویژه عظمت بناهایی که به یک شهر شکوه و جلال ویژه‌ای می‌بخشند، یا به صورتی ساده‌تر و کوچک‌تر در شهر دیگری جلوه‌گر می‌شوند، متفاوت است. فرهنگ‌شناسان (به ویژه انسان‌شناسان شهری) هر دو تیپ را (هر کدام بعنوان نوعی خاص از بافت شهری حاصل از «فرهنگ») مشاهده می‌کنند. جامعه شناسان با مساعی ـ گاه افراطی ـ در یکی دانستن «شهر» و «جامعه» ، تقریبا بی اعتنا از کنار زیبایی و عظمت بافت شهری و بناهای تاریخی آن می‌گذرند ؛ یا حتی برعکس به بهانة تحول، لزوم ترقی و برنامه‌ریزی توسعه، با شهرسازان حرفه‌ای هم صدا می‌شوند. نظریه‌پردازان شهری و غالب شهرسازان نیز حرفه‌ای عمل کرده به مدرنیزاسیون پیوسته‌اند.