پس ازپایان  جنگ بین الملل دوم در سال 1945 برابر با 1324  چه دولت هائی که مستقیما" درگیر جنگ بودند و چه دولت هائی چون رژیم رضاخانی که به صورتی غیر مستقیم به جنگ کشیده شده بودند ، در ورطه ی مسائلی بسیار بزرگ گرفتار آمده بودند که مهمترینشان عبارت بودند از :
- رکود اقتصادی شامل دوبحش اساسی :
- کاهش صادرات
- افزایش واردات
و در نتیجه :
- کاهش قدرت سرمایه گذاری
- کاهش اشتغال نیروی انسانی
- کاهش قدرت خرید ، و رفاه عمومی ؛ حتی
- به خطر افتادن معیشت مردم و بالاگرفتن فقر و فاقه عمومی
و متقابلا"
افزایش قیمت ها ( افزایش نرخ تورم ) ؛ که خود عوارضی داشتند از جمله :
- افزایش بیماری ها و نرخ مرگ و میر
- کاهش نسبت دانش آموزان
- افزایش شدید بزهکاری ها
- کاهش نرخ امنیت عمومی
- اختلافات داخلی و تجزیه طلبی ها ، و...
که البته در کشورهائی که مستقیما" در گیر جنگ بودند چون آلمان - انگلستان و فرانسه خرابی های زیر ساخت ها ، و ... نیز به این مصائب افزوده می شد ؛ و تمامی جهان به فکر یک راه حل اساسی در رفع یا تخفیف اینهمه مشکل و فقر و فاقه افتاده بود ؛ که به « برنامه ریزی » و به اصطلاح داشتن حساب و کتاب در امور ضروری ، از جمله به منظور جلوگیری از سوء استفاده دولتمردان و سیاستمداران در کسب قدرت بیش از پیش با استفاده از ضعف مردم و ثروتمندان کاسبکار و سوداگر و ربا خوار در انحصار گرائی و سوداگری و ربا خواری و... افتاده بود .
مسئله ی اصلی کشورهای جنگ زده و بیش از همه فرانسه در نبود سرمایه بود ؛ و آمریکائیان از صدمات جنگ بری مانده و سرمایه دار که متوجه تمایل حکام کشورها ، به خصوص حکام فرانسه و انگلیس ، در ( سوء ؟ ) استفاده هائی بنا به سلائق شخصی از کمک های خارجی شده بودند کمک به کشورهای دیگر را منوط به برنامه ریزی یا به اصطلاح ایرانیان وجود حساب و کتاب در هزینه ها کردند و کشورهای جنگزده ی اروپائی که خود متوجه ضرورت برنامه ریزی در بازسازی کشورهایشان و مقابله با رکود روز افزون شده بودند در مقابل شرط آمریکا در امر برنامه ریزی راسخ تر گردیدند .