از مهمترین و شاید مهم ترین مسئله آمایش سرزمین در ایران از بدو امر شاید تفاوت بین حرف و عمل ما بوده باشد . حتی موقعی که درد را تشخیص داده ایم ؛ و درمان آن را یافته ایم نیز به دلیل حفظ منافع فردی و گروهی مسؤولان اجرائی امر ، مسامحه ها و مماشات آنان ، یا این که دانشِ موضوع بر آنان مشتبه شده بوده است موفق به توسعه ممکن و حقیقی نشده ایم و بیش از همه همین دانش موضوعی مثل آمایش سرزمین است که
یا نداشته ایم و علاقه ای حقیقی در داشتن آن نیز در خود نمی دیده ایم ...
یا دانش حقیقی را برعلیه منافع شخصی و گروهی خود دیده سعی می کرده ایم از ورود آن به حوزه های مطالعاتی ، برنامه ریزی و اجرائیِ کشور به هر ترفند جلوگیری کنیم ؛ و اذهان عموم مردم و حتی مسؤولان عالیمرتبه کشور را که در این خصوص هیچ تخصصی ندارند ، یا امر بر آنان مشتبه شده است ، درباره آن به انحراف بکشانیم .
بی توجهی و انحراف ، حتی به معرفت سطحی آمایش سرزمین ، از قدیم الایام وجود داشته است و حتی اگر یکنفر روزنامه نگار در همین حوزه ی معرفت سطحی نکته ای آمایشی را می دیده و تذکر می داده است یا آن را اصولا" نادیده می گرفته ایم یا مورد اعتنای لازم قرار نمی داده ایم . نگاه کنیم به مطلبی در روزنامه اطلاعات مورخ 28 آذر 1312 :
« صحیح است که گیلان منطقه ای است فلاحتی و در چنین مناطقی که از زمینش طلا برداشت می شود نباید مردم پیرامون صنعت بگردند ولی صنایعی که مواد خامش را خود گیلان می دهد و مورد کمال لزوم و احتیاج مملکت می باشدالبته قابل توجه و اقدام به اینگونه عملیات مستحسن است . مثلا" تاسیس کارخانه  ابریشم و حریر بافی بسیار بموقع و مفید است . زیرا ابریشم خام به حدٌ کافی عمل می آید . همچنین کارخانه کیسه بافی که محصول آن کنف و مختص گیلان است از قدمهای مفید به شمار وی رود ... » .
گرچه بعد ها کارخانه ی حریر بافی در چالوس ... ایجاد شد ...
بعدا" در دهه ی 1360 در همین گیلان ، رشت ، کارخانه ی فرش ماشینی احداث کرده بودند که مواد اولیه اش از بندر عباس وارد کشور می شد و محصولاتش از همان بندر ، صادر ...!!! . ( پس چرا در همان بندر عباس مبداء واردات مواد اولیه و صادرات محصول نگذاشته بودند که زمینش هم کشاورزی نبود و کارگرانش هم راه اشتغال بیشتری در بخش کشاورزی نداشتند  ، و... )