مدرک گرائی

30 - مدرک گرائی :یکی از مشاوران خارجی برنامه ریزی در ایران دهه های 1340 و 1350 نوشته است :

« هرج و مرج که آئینه تمام نمای سیاست در ایران است (1) علاوه بر تاثیر تفرقه افکنانه خود ، بازیگران نظام سیاسی کشور را دچار پریشانی و آشفتگی مداوم می کند . »

« همکاران ایرانی ما به رغم آن که کم و بیش غرب زده بودند به دلیل خاستگاه ، ، سنٌت ، خلق و خوی و تمایلات خود پاره ای از نظام طبقاتی بودند که آنان را وامی داشت تا خود را در بازی تاریخی سیاست در ایران غرق کنند ...»

« انصافا" که عدٌه ای از آنان غربی شدن را در درجه اوٌل ، اهرمی درجهت تحقٌق هدف رسیدن به مقام و منصب اداری وتلقی می کردند . »

آمایشدان که با چند وزیر و چندین معاون وزیر و امثال آنان در تماسهائی ، هرچند مختصر ، کاری قرار داشته است ؛ و بعدا" قریب به هشت سال در غرب زندگی کرده است هرگز بر این « غربی شدن » صحٌه نمی گذارد ، و به نظر وی اکثر این افراد از منطق و ضوابط و اراده غربی به دور بودند و تنها از برخی از ظواهر غربی به منظود رسیدن به پست و مقام و در عین حال عیش و نوش استفاده می کردند .

تحصیلکردگان غربی معمولا" چند مزیٌت خود را ابزار پیشرفت های شخصی قرار داده به رخ دیگران ، و به خصوص به رخ رقبای خود می کشیدند :

-         مدرک تحصیلی ئی غالبا" ( و نهئ همیشه ) معتبر تر از مدارک تحصیلی حاصل شده در ایران

-         گرفتن تخصص در قلمروئیقوی تر با علومی جدید تر

-         مشاهده و بنابر این شناخت ملموس تر کشورهائی توسعه یافتهو توسعه یافته تر که در حقیقت اهمیٌت آن چندان کمتر از مدرک تحصیلی نبود

-         تشیٌط به یک زبان خارجی که برای آنان دروازه ای به روی دنیای پیشرفته خارجی ، به روز شدن معلومات ، و احیانا" الگوبرداری از آن بود .

 

(1)   امروز شاید برخی با خواندن این نوشته با خود بگویند چگونه در یک نظام متمرکز و حکومت دیکتاتوری چون نظام سابق ایران می توان از هرج و مرج بحث کرد . حال آنکه سه موضوع اساسی تمرکز واقعی و مثبت را از دست شاه خارج می کرد . نخست جلب رضایت قدرت های بزرگ خارجی بود که عملا" کشور را بین خود تقسیم کرده بودند و مثلا" رؤسای فرهنگی کشور ( وزارت علوم تا حدودی زیاد ، وزارت فرهنگ و هنر ، وزارت آموزش و پرورش نیز تا حدودی ، سازمان رادیو – تلویزیون ملٌی ایران بیشتر از فرانسه و طرفداران سیستم فرانسوی می آمدند و.... ) از تحصیلکردگان یک کشور و رؤسای امور اجتماعی آن از کشوری دیگر که هریک هم عملا" خواستار پیاده کردن نظامی مشابه نظام کشور محل تحصیل خود در ایران را داشتند و برخوردهای بین آنان و هرج و مرج ...

برای حتی مردم عادی نیز تقریبا" به طور کامل روشن شده بود که چه کسی انگلوفیل هست ، چه کسی آمریکوفیل ، چه کسی فرانکو فیل ، چه کسی ( مثل احمد آرامش از رؤسای سازمان برنامه نظام شاهنشاهی ، یا حسن ارسنجانی ، وزیر اصلاحات ارضی ، ) گرایشاتی به روسها دارد ...چه کسی همچنان از طرفداران آلمانها است ، و...

(2)      دوٌم جلب رضایت همه مناطق و سهم دهی به آنان در اداره کشور بود ؛ که وضوحا" پست های مملکتی بین رؤسای ایلات ، به ویژه ایلات مرز نشین تقسیم می شد و نه تنها یک رسم ادراری قاجاری ، بلکه شاید رسمی را که از زمان مادها و هخامنشیان وجود داشت رعایت می کرد ؛ یکی از دلایل نارضایتی مردم – روحانیون مناطق مرکزی ایران ، و فعالیت های سیاسی شان بر علیه شاه از همین جا سرچشمه می گرفت که بزرگانشان نسبت به جمعیٌت محلٌشان و شایستگی هایشان کمتر به مقامات بزرگ و کلیدی منصوب می شدند ... یا بلوچ ها که تقریبا" هیچ گاه در حکومت بر کشور جائی نمی یافتند ؛ و...

(3)      سوٌم ، اصالت افراد بنا به وابستگی ها که مثلا" چون فلان فردی خاله زاده همسر شاه بود باید به مقام می رسید یا....

همه این الزامات ساختاری سبب می شد که چیزی بنام حزب و جناح و امثال آن در ایران شاهنشاهی شکل نگیرد و آنچه هم که به عنوان دفاع از نظام در برابر مجامع حقوقی و روشنفکری جهانی ، و ... به نام حزب عنوان می شد چیزی جز یک مجمع کاملا" ساختگی نبود که به فرض شروع به شکل گیری حقیقی و حرکت به سوی انسجام حزبی ، به ویژه با تجربه ای که از فعالیٌت ها و خطر حزب توده در ایران حاصل آمده بود ، از هم می پاشید ؛ و مجموعا" مطالعه گران به این نتیجه می رسیدند که در این ساختار نسبتا" طبیعی – سنٌتی قدرت در ایران هیچگاه حزب یا حتی یک جناح سیاسی به معنی حقیقی آن و به صورت مستقل شکل نخواهد گرفت .