مدیران خود بزرگ بین ، حرٌاف و حریف (سیاسی)

16 - انحصارگری مدیریت های برنامه ریزی کشوری : از ابتدا چنین تصوری به وجود آمده بود که مدیریت هربخش از برنامه ریزی در سازمان برنامه ، به اصطلاح ایرانیان چون یک ملک و میراث ثابت است مگر آنکه مدیر مربوطه یا ارتقاء پیدا کند ، یا از سازمان برود ، و...

این مسئله به زودی به تمام کادر سازمان تسٌری یافت ؛ و سازمان برنامه  به صورت جزیره ای در آمد که فرادست سایر سازمان های کشوری عمل می کند و قابل امتزاج با آنها ، که در رده ای پایین تر و بنابر این پست تر هستند ، نیست .

حال آنکه کارشناسان سازمان ملل توصیه حرکت عمودی رفت و برگشت کارکنان بین استانداری ها و بخش های شهرستانی برنامه ریزی و سازمان برنامه ، و حرکت افقی کارکنان ، و انتقالات و تبادلات بین نیروهای انسانی وزارت خانه های اجرایی با سازمان را توصیه کرده بودند (1) .

17 – مزیٌت اشخاص حرٌاف و حریف : گرچه در جهت تخصص درامور برنامه ریزی کوشش هایی به عمل می آمد و علاوه بر حضور کارشناسان هاروارد در ایران ( که به نظر ما خود تخصص و چندان تجربه ای در امر برنامه ریزی کشوری نداشته اند و حضورآنان در دولت های انگلوفبل آن زمان ایران به نوعی « نعل وارونه » و در حقیقت سیاسی بوده است ) ، تعدادی برای فراگیری به کشورهای غربی اعزام می شدند ، بزرگترین کارشناسان جهانی برنامه ریزی چون تین برگن و میسرا و... برای سخنرانی و گاه آموزش های کوتاه مدٌت به ایران می آمدند (2) ، و... امٌا همیشه این دانش و بینش نبود که مزیٌتی برای مدیران و کارشناسان سازمان فراهم می آورد (3) بلکه غالبا" افراد حرٌاف و حریف ، به ویژه کسانی که به زبان انگلیسی هم مسلط بودند و هرچیزی را به شنیده های خود از بزرگان برنامه ریزی جهان نسبت می دادند برنده میدان مبارزه بر سر جاه و مقام و نهایتا" تصمیم گیری و برنامه ریزی برای کشور بودند ؛ که در این بخش نیز شاید شخص ابتهاج بزرگترین مثال به شمار برود .

18 – مزیٌت روابط : از مرحله استخدام تا مدیریٌت ، آنچه همیشه ضوابط به خدمت گرفته شدن و ترقی و تعالی سازمانی و گرفتن پست های مدیریتی را تحت تاثیر قرار می داد و نادیده می گرفت انواع روابط خویشاوندی – دوستی – همکلاسیگری – همسایگی – همشهریگری – و... بود که از جمله تعداد کارکنان رشتی ، همشهریان ابتهاج ، در این سازمان را به شدٌت افزایش داده بود .

-----------------

(1) دکتر شاپور راسخ از مدیران آن زمان سازمان ، که بسیار هم محتاطانه عمل می کرد و حرف می زد ، حین تدریس « برنامه ریزی اجتماعی » ، در اواسط دهه 1350 ، و به عنوان حاشیه ( که به عنوان نماینده دانشجویان ، تهیٌه کننده و ناشر ، به توصیه خود ش آن را در جزوه پلی کپی وی نیاورده ام ) ، به این موضوع اشاره ای واضح داشت .

(2) گزارش سخنرانی ها و دروس آنان هنوز موجود است که امیدواریم به زودی از بین نرود ...

(3) در آن زمان از جمله توصیه شده بود که درس برنامه ریزی اقتصادی در رشته ی اقتصاد ( که در دانشکده حقوق بود ) و این درس و نیز درس برنامه ریزی اجتماعی در رشته علوم اجتماعی تدریس شود ؛ که هیچ یک از مدیران و کارشناسان سازمان برنامه ( قادر ؟ ) حاضر به تدریس برنامه ریزی اقتصادی نشدند ؛ و در نتیجه این درس در رشته علوم اجتماعی توسط دکتر جهانبگلو و در رشته اقتصاد توسط دکتر تمدن جهرمی ؟ مورد تدریس قرار گرفت .