مدیریت سیاسی - اقتصادی در برنامه ریزی ایران

16 – مهمترین مسئله ای که در آغازین سالهای برنامه ریزی در ایران شاهنشاهی بروز کرده است و از آن به بعد به نحو غیر قابل تصوٌری شدٌت گرفته است مدیریت بر برنامه ریزی و یرنامه گزاری ، و از آنجا مدیریت بر آمایش سرزمین ، در این کشور است ؛ چرا که ، بنا به ظواهر امر ، ابوالحسن ابتهاج که به انگلوفیلی شهره است و دهه هایی متمادی درارتباط با آن کشور و در آن کشور زندگی کرده است ، با تمام ادعاهایی که در خاطرات خود نوشته است و سعی به تحریف حقایق نموده است با مدیریت خود بر سازمان برنامه ، آن را از صورت « یک سازمان فنٌی تخصصی در خدمت سایر سازمان ها و نهایتا" تمام امور و مسایل کشور » ، به دلیل تعلقات خود به غرب ، غربزدگی ، بخشی نگری و شاید اقتصاد زدگی به صورت سازمانی بیشتر اقتصادی در فرادست تمام سازمانها ی دولتی - وزارتخانه ها و ، لابد در جهت منافع شخص خود ، می خواسته است ؛ و به این ترتیب به بهانه اقتصادی ساختن ، با سیاسی ساختن این سازمان بزرگترین ضربه ممکن را بر آن وارد ساخته است .

وی نیمی از سازمانی را که در جهت برنامه های عمرانی ( شبه آمایشی ) ، و به تناسب شرایط زمان و مکان خود موفق بوده است به امور اقتصادی اختصاص می دهد که در واقع در اگثر کشورهای جهان از وظایف و اختیارات وزارت امور اقتصاد ، وزارت امور اقتصادی و دارایی ، یا هرنام مشابه دیگری ، به شمار می روند ؛ و با ایجاد این دوگانگی ، خشت اوٌل بنای بسیاری از امور اصلی کشور را کج نهاده دچار تضاعف سازمانی ، تداخل وظایف ، بوروکراسی ، هرج و مرج ، خانخانی ، و... می کند .

اوست که بنا به گرفتن سیاست هایی از خارج از مرزها ، از بنیاد استکباری – آمریکایی فورد کمک می طلبد ، وبا این وجود عملا" کار اعضاء آن را نیز عاطل می نهد .

وی که خود را مدعی فساد اداری و اقتصادی معرفی کرده است از فرزندی یک کارمند ساده گمرک در بندر انزلی به جایی می رسد که خود بانک حصوصی تاسیس می کند ، شرکت بیمه بین المللی به راه می اندازد و سرانجام هم در کشور مطلوبش ، پادشاهی متحده ، مقیم می گردد .

بنا به اسناد و مدارکی که به دست آمده است :

-         نه تنها ابوالحسن ابتهاج ، بلکه غالب مدیران غربزده وی متوجه مهاجرت به غرب بوده اند و بنابر این آنچنان که باید و شاید به عمران و آبادی ایران نمی اندیشیده اند .

-         چون مدیران آن زمان سازمان برنامه (دهه 1340 ) غالبا" تحصیلکرده اروپا و آمریکا ، و مجموعا" از خاندان های اشرافی کشور و پرورده ناز و تنعم در تهران بوده اند از مصائب موجود در شهرستانها و به خصوص روستاها بی خبر، و در واقع بی اعتنا ء ، بوده چندان توجهی به عمران روستاها و مناطق محروم ( که از اساس آمایش سرزمین است ) نداشته اند .

شاید از اینجا باشد که گاه برنامه سوٌم عمرانی ایران را از توانایی های برنامه عمرانی در آن زمان به دور و در قبال مردم مناطق و روستاهای کشور ، غیر عادلانه و به تعبیری ضد آمایشی دیده ایم .